خانه | آرشیو | پست الکترونیک
شک

ای دل ریش مـرا با دل تـو حق نـمک

حق نگه دار که من می روم الله معک

بگشا پسته ی خندان و شکر ریزی کن

خلق را از دهن خویش مینداز به شک

حافظ

    وقتی به من پیشنهاد شد که سطوری راجع به شک بنویسم، قبل از آن که ذهنم متوجه پدیده ی شک و تفاوت آن با تردید و ریشه ی کلمه ـ که فعل مضاعف است و در اصل شکک بوده است و «شکّ،یشکّ،شکا» ماضی و مضارع و مصدر مجرد آن است ـ و معنای لغوی آن شود، به سوی استفاده ی شاعرانه از این واژه کشیده شد و غزل پیشانی کلام از حافظ و برخی ابیات دیگر در ذهنم تراوید که به گاه خود بدانان خواهم پرداخت.

    شک را در قوامیس عربی، تردید داشتن، دو دل بودن، موضوع بر کسی مشتبه شدن(الرائد) و شکّ علیه الامر، التبس و فی المر و غیره، ارتاب(معجم الوسیط) و نظایر آن معنی کرده اند که مجموعا در یک حوصله و حوزه قرار می گیرد و فرهنگ واژه های فارسی سره برای آن «دو دلی کردن و گمان بردن» را معادل آورده است.(رازی،1375:122)

واژه ی شک را در فرهنگ ها معمولا در برابر یقین آورده اند و آن را شکوک جمع بسته اند. علامه ی دهخدا در لغت نامه ی جاودانه اش در ذیل این واژه آورده است: «در فارسی هرگاه بخواهند آن را به صورت فعلی به کار گیرند با لفظ افتادن و آوردن[کردن] استعمال کنند.» والبته ترکیبات فعلی در شک افتادن (استرابه)، در شک افکندن(ارابه)، در شک انداختن و به شک انداختن از آن در زبان و ادب فارسی معمول و مرسوم است(رک لغت نامه ی دهخدا، زیر واژه)

    اما شک بی تردید بیشتر یک واژه ی اصطلاحی است و وجهه ی فلسفی آن معهودتر است و سریعتر به ذهن وارد می شود؛ از این رو می توان آن را این گونه تعریف کرد: شک عبارت است از حالت تردید بین دو امر متناقض که عقل نتواند یکی از آن دو امر را بر دیگری ترجیح دهد. این حالت معلول شرایط مساوی در هر دو طرف است یا معلول عدم دلیل از هر دو طرف. نتیجه ی این حالت تردید و دو دلی است. این است که عقل نمی تواند مساله را تحلیل کند و به جهل و نادانی قانع می شود. به این جهت است که گفته اند شک نوعی جهل است، البته نوعی خاص از آن است زیرا هر شکی جهل است اما هر جهلی شک نیست و گفته اند که شک حالتی است که دو طرف آن مساوی است و حالت درنگ و ایست بین دو چیز است که دل انسان نمی تواند به یک طرف متمایل شود. اگر یکی از دو طرف را ترجیح دهد اما طرف دیگر را طرد نکند، این حالت ظنّ است، اما اگر طرف دیگر را طرد کند، این ظنّ غالب ومعادل یقین است.(صلیبا،۱۳۶۶:۴۱۳)

پس شک حالتی است مانند زمانی که دو کفه ی ترازو کاملا مساوی باشد و ذهن در برابر دو قضیه ی متناقض هیچ حکمی نداشته باشد بلکه در حال جهل بسیط باشد و اگر کفه به یک سو چربید و چرخید آن وقت دیگر ظن قریب به یقین یا ظن متأخم به یقین است.(خوانساری،1378،130) می دانیم که ظن حالتی است مقول به تشکیک بین شک و یقین و تازه همانی است که قرآن کریم ما را از آن بر حذر داشته است(البته در کارهای منفی و احوال دیگران) که فرموده است: «یا ایها الذین آمنو اجتنبو کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم.»(حجرات49/آیه12)

«ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که پاره ای از گمان ها گناه است.»

و در جای دیگر فرموده است که: «ان الظن لا یغنی من الحق شیئاً»(نجم53/آیه28)

«و در واقع، گمان در[وصول]به حق هیچ سودی نمی رساند.»

اما خود واژه ی شک پانزده بار در قرآن کریم به کار رفته است و غالبا صفت مریب(به شک شده) برای آن آمده است.(رک هود(11)/62  و ابراهیم(14)/9  و سبا(34)/54 و...)

   البته برای فهم دقیق شک و ریب و نیز ظن و شک و نیز نمونه های آن در فرهنگ قرآنی و اسلامی باید به کتب تفسیری و نیز کتب فقهی مراجعه کرد که از محل بحث فعلی ما دور است.

   و اکنون می خواهیم بر این نکته تاکید ورزیم که فرق شک و ریب این است که شک حالتی است که یا دو اعتقاد در آن در حد تساوی است و یا اگر در حد تساوی نباشد هیچ یک از طرفین به مرحله ی ظهور نمی رسد، در حالی که در ریب، یکی از طرفین به مرحله ی ظهور می رسد اما منتهی به یقین نمی شود؛ اصطلاح شک و ریبی به کار می برند اما ریب مشکوک به کار نمی برند؛ بنابراین شک مبدا ریب است چنان که علم مبدا یقین است. (صلیبا،۱۳۶۶:۴۱۳)

   اکنون باید مختصرا به این نکته اشاره کرد و بر برخی از تعاریف انگشت گذاشت که در شیوه های علمی تفاوت هایی بین شک برقرار است و در تعریف آن هم اختلاف؛ یعنی در دایره و مرز آن چه مورد شک واقع می شود هم اختلافاتی است؛ مثلا در نظر دکارت(1650ـ1596م)فیلسوف و دانشمند فرانسوی، شک فعلی از افعال اراده است، بنابراین منصوب به احکام است نه تصورات و افکار، زیرا تصورات از نوع افکار نیستند که بتوانند صادق یا کاذب باشند؛ به بیان دیگر شک روشی در تفکر فلسفی است که انسان را به یقین می رساند و از نظر دکارت شک افراطی آن است که دامنه ی آن به همه چیز کشانده شود؛ البته این شک نظری و موقت است که به زندگی عملی سرایت نخواهد کرد.(نقل با تصرف از همان منبع قبلی) در میان دانشمندان علوم اسلامی فخر رازی(606ـ544هـ .ق)را امام المشککین نامیده اند. مجال سخن کوتاه است و اکنون نمی توان به تشریح دلایل این صفت را برای امام فخر رازی و دشمنی فرقه ی کرامیه با وی و تاثیر آنان در این نامگذاری سخنی بگوییم و تعاریف دیگران را هم باید در مجال مفصل تری مورد بحث قرار داد. اما برای شک دسته بندی هایی کرده اند؛ مانند شک در عقیده و شک در عبادات:

شک در عقیده

   اگر شک در یکی از اصول عقاید مانند توحید، نبوت، معاد و امامت پیش آید محض حصول چنین شکی به حکم عقل(وجوب دفع خطر محتمل، به خصوص اگر محتمل حایز اهمیتی فوق العاده مانند هلاکت ابدی باشد) بایستی به زدودن آن عاجلا اقدام نمود و اگر شخص به این حال بماند و در صدد ازاله ی شک خویش نباشد، چنین شخصی عقلا محکوم و شرعا کافر و این حالت مساوی با کفر است؛ زیرا شارع مقدس راه حقیقت یابی را در اختیار وی نهاده است: عقل، این رسول باطن و مکتب انبیا با آن روشنگری شگرف می تواند حجت را بر او تمام کند.

شک در عبادات

   اگر شک در صحت یکی از عبادات پیش آید بنا را بر صحت بگذارد؛ مثلا شک در نماز گاه در اصل انجام نماز است و گاه در شرایط و اجزا و رکعات؛ پس شک در اصل نماز اگر در بعد از وقت باشد، اعتنا نکند و اگر در وقت باشد، آن را انجام دهد. شک در شرایط نماز مانند شک در طهارت اگر پیش از شروع نماز یا در اثناء نماز باشد، طهارت انجام دهد و سپس نماز بخواند و...(حسینی دشتی،901/3:1385)

بدین صورت برای شک در اجزای نماز و تعداد رکعات و موارد دیگر در فقه به صورت دقیق، موازین و مقرراتی وضع شده است که فرد را از حالت دو دلی خارج کند تا بتواند عبادات شرعی را به آخر برساند و در نیمه ی راه از انجام آن باز نماند؛ اگر چه پیچ و تاب برخی قواعد فقهی، گاهی انسان های ناتوان را دچار می کند.

   آورده اند که مجنون (قیس عامری) که دل در عشق لیلی داشت روزی به نماز مشغول بود و برای آن که در تعداد رکعات شک نکند پس از هر رکعت یکی از انگشتان دست خود را می خوابانید اما بعد از دو رکعت شک کرد که دو رکعت خوانده است یا هشت رکعت و سرود:

اُصلّی و ما اَدری اذا مَا ذَکَرتُها      ءَأثنین صلّیتُ الضحی ام ثانیا

نماز خواندم و ندانستم آن گاه که خواستم به یاد بیاورم که نماز ظهر را (تا کنون) دو رکعت خوانده ام یا هشت رکعت.

   در خاتمه باید به این نکته بپردازم که شک منزلی از منازل یقین است؛ به شرط آن که منزل باشد نه مستقر و این که رسول گرام اسلام(ص) فرموده اند که شک کفر است، شک در اعتقادات را گفته اند همان که امیر المؤمنین در نهج البلاغه فرموده اند از روزی که حق را تشخیص دادم در آن شک نکردم و نیز نقل است که آن حضرت گروهی از خوارج را دید که نماز شب می خواندند، فرمود خواب با یقین بهتر از بیداری و نماز در حال شک است.(بحار الانوارج70ص181)

 

منابع و مآخذ:

حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف،5جلد،ج1، نشر آرایه، تهران 1385

صلیبا،جمیل،فرهنگ فلسفه، ترجمه ی منوچهر صادقی دره بیدی،ج1، انتشارات حکمت، تهران1366

رازی، فریده، فرهنگ واژه های فارسی سره، ج3،نشر مرکز،تهران 1375

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه 14جلدی،ج1،انتشارات دانشگاه تهران، تهران1372

خوانساری، محمد، فرهنگ اصطلاحات منطقی، ج2،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران1376


نشریه ی «من فکر می کنم...»

 

|+| نوشته شده توسط احمد خواجه ایم در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت  | 
یاد باد آن روزها و آن سالها

Free Image Hosting

به گمانم اوایل سال 66 بود در نیمه های دوره ی کارشناسی من که استادم جناب آقای دکتر محمد جعفر یاحقی در کلاس رستم و سهراب نامی از « داستان داستان ها » و « جام جهان بین » به میان آورد و از لابه لای تجلیلش از دکتر اسلامی ندوشن از استادان گروه فارسی دانشگاه تهران که این تجلیل فزونتر از تجلیل از دکتر تجلیل بود که در هر ساعت از وی سخن به میان آمده بود دریافتم باید سری به آثار دکتر محمد اسلامی ندوشن بزنم به ویژه که نوع قلم زنی و سمت و سوی پژوهش و تحقیق در این دو دانشمند یعنی دکتر محمد جعفر یاحقی و دکتر محمد اسلامی ندوشن با هم نزدیکی هایی داشت ؛ هر دو شاهنامه پژوه بودند و نیز هر دو در وادی نقد ادبی ، دستی هم در انگلیسی داشتند و گویا استادم دکتر یاحقی در دوره ی دکتری در دانشگاه تهران در سالهای مقارن پیروزی انقلاب اسلامی شاگردی دکتر اسلامی را هم کرده بودند و آثار قلمی تحت تاثیر دکتر اسلامی در بیان نوشته های ارزشمند دکتر یاحقی دیده می شد.

من که از میان آثار دکتر اسلامی ابتدا به « روزها » برخورده بودم و پس آن « آن سالها » ی دکتر یاحقی را بلعیده بودم ؛ بیشتر و فزونتر این تاثیر طبیعی و منطقی و البته ارزشمند را متوجه گشتم و ابتدا انسم با آثار سفر نامه ای دکتر اسلامی بود و «صفیر سیمرغ» و «کارنامه ی سفر چین» را به تمامی به مطالعه گرفتم نثر روان و پخته و تا اندازه ای رک و صریح و بی پرده ی دکتر اسلامی آن چنان مجذوبم کرد که تازه فهمیدم انتشارات یزدان دارد مجموعه آثار ایشان را چاپ مجدد می کند و می توانم کتابهای نو عرضه ی چاپ مجدد ایشان را از بازار کتاب خریداری کنم و سالها بدین سال گذشت تا در سال 74 دانشجوی کلاس دکتر اسلامی شدم در درس تحقیق در مکتبهای ادبی جهان ، در دوره ی دکتری در دانشگاه تهران .

پس از آن سالها هم روزهای زیادی در دانشگاه تهران و جز آن و اینجا و آن جا ریزه خور خوان علمی شفاهی و قلمی ایشان بوده ام تا این که در هفته ی معلم امسال فرصتی دست داد که به عنوان مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت معلم سبزوار میزبان ایشان و همسر دانشمندشان سرکار خانم دکتر شیرین بیانی باشیم زحمات و پیگیری های کار بیشتر بر دوش همکار خردمند و پی گیرم دکتر مهیار علوی مقدم بود که سنگ تمام گذاشت و با وجود مشکلات کاغذ بازی اداری برای تهیه مراسم این چنینی سخت کوشید که در ساعت 10 روز یکشنبه 13/2/88 به استقبال سخنرانی دکتر اسلامی با عنوان « اگر فردوسی نبود » رفتیم ، سخنان عمیق و پربار و برخاسته از عشق جاودانه به فردوسی بزرگ که روح حماسه در آن موج می زند دکتر اسلامی که خدا حفظشان کند با وجود آن که متولد 1304 هستند و هشتادو چهار سال سن دارند با روحیه ی جوانان و سرزندگان از زندگی و حیات بشری و اهتمام فردوسی سخن گفتند و سالن از انبوه جمعیت موج می زد و جمعی هم سر پا ایستاده بودند که فضای سالن گنجایش چنین جمعیتی را نداشت من که به نوعی برگزارکننده ی مراسم بودم رعایت خستگی سفر و خستگی سنی استاد را می کردم وگرنه دانشجویان تقاضای ادامه ی مراسم پرسش و پاسخ را داشتند و مراسم تخصصی عصر که بنا بود به مراسم اختصاصی دیدار و گفت و شنود استاد با دانشجویان تحصیلات تکمیلی و اساتید باشد به درخواست انبوه دانشجویان به جلسه ای عمومی بدل گشت .

جلسه ی روز دوشنبه 14/2/88 با سخنرانی سرکار خانم دکتر شیرین بیانی آغاز گشت که عنوان سخنرانی ایشان «بیهق قدیم» بود و درپرسش و پاسخ به نشستی صمیمانه تبدیل شد که خاطرات روزهای دانشجویی خانم دکتر شیرین بیانی را مرور کرد .

روی هم رفته نشست دو روزه،خوب و آبرو مند برای گروه رقم خورد که از دادار دادگر توان و اهتمام برگزاری چنین جلساتی را به دعا می طلبم که بزرگان ادب پارسی روشنی بخش محفل دانشجویان باشند و تا باد چنین باد .

یاد بود آن روز  عکسهایی است که از ضبط کامل مراسم تهیه شده است که برگی بر دفتر ایام زیب افزای تتمیم این سخن خواهد بود .

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

عکس:صدر

|+| نوشته شده توسط احمد خواجه ایم در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت  | 
از اين جا و آن جا

     تماس تلفني يكي از دوستان، از تهران، در شبانگاهان دو سه روز قبل، يعني آقاي دكتر مجيد

انوشيرواني كه مشغول تصحيح نسخه اي خطي درباره‌ي داروهاي گياهي است و براي مشاوره‌ي

برخي بيت هاي عربي مندرج در متن آن كتاب‌ ـ‌ كه فعلاً صلاح است نامش پنهان بماند ـ مرا باز به

درياي  اغاني ابوالفرج اصفهاني(356ـ284هـ‌ . ق) و ديوان ذوالرّمه(117ـ77هـ .ق) و ديوان ابونواس

(197ـ136هـ . ق) كشاند.

    اولين مشورت ايشان درباره‌ي بيتي بود از ابونواس كه همان حسن بن هاني اهوازي خودمان

باشد كه:

«لا تبك ليـلي و لا تطـرب الي الهنـد

و اشرب علي الورد من حمراء كالورد»

كه اولين بيت با رَوي «د» ديوان ابونواس است؛

كه چون ايشان پزشك متخصص علوم گياهي هستند، و اگرچه اديب طبيب و در واقع طبيب اديبند و از

برخي جهات علمي همواره ياد و خاطره‌ي دكتر قاسم غني سبزواري را در من زنده مي دارند،در معناي

«هند» كه گاهي در شعر عربي به معناي شمشير و گله‌ي صد شتره و امثال آن هم مي آيد، اما

اين جا بي ترديد نام معشوق است؛ در واقع درست تر بگويم در ادب عربي «هند» غالبا نام معشوقه

است، گفتم غالباً زيرا اين واژه هم براي زن، مانند هند بنت عتبه بن ربيعه همسر ابوسفيان كه

آكله الاكباد نام گرفته است و در سال 14 هجري از دنيا رفته، اين نام استفاده شده است و هم براي

 هند بن عمرو كه از تابعين و ياران اميرالمومنين علي«ع» است، كه در جنگ جمل شركت داشت و در

 سال36 هجري در همان جنگ به شهادت رسيد.

    غرضم اين بود كه روشن كنم دوست دانشمندم بيشتر در معناي «هند» گير افتاده بود كه به مشورت

دست يازيده بود و من پس از معناي روان و توضيح مختصر تاكيد كردم كه مفهوم كلي آن نظير همان:

«بهار و گل طرب انگيز گشت و توبه شكن

به شـادي رخ گـل بيـخ غم ز دل بركـن»

و يا

«به دور لاله دماغ مـرا عـلاج كنيد

گر از ميانه‌ي بزم طرب كناره كنم»

    به هر حال پس از گشت و گذاري در شعر خمريه سراي بزرگ ادب عربي كه اشاره كردم اصالتاً 

ايراني و اهوازي است، منوچهري دامغاني ما در شعر فارسي به بيتي از ذوالرّمه پرداخت كه:

«عينان قـال الله كونـا فـكانـتـا

فعولين بالالباب ما تفعل الخمر»

( عطوي، 1994:181) {رك: ذوالرّمه شاعر الطبيعه و الحب، دكتر علي نجيب عطوي،ج1، دارالكتب العلميه ص 181}

ابتدا بگويم كه ذوالرّمه در لغت يعني صاحب تكه ريسمان پوسيده كه براي انتسابش به اين نام داستان

هايي است؛ نام كاملش ابوالحارث غيلان بن عقبه است كه از مفاخر شعر عرب است بدان حد كه گفته

اند: «شعر عربي به امراءالقيس آغاز و به ذوالرّمه ختم گرديد.»

(اصفهاني،1368/571/1)

    باري سخن از چشم خمار و چشم بيمار رفت اما اصل سخن اين بود كه چرا به جاي «فعولان»،

«فعولين» آورده است كه يادآور شديم اين ايراد را ابتدا عمرو بن عبيد از بزرگان معتزله گرفته است كه

ذوالرّمه به او جواب داده است: «ما ابالي اقلت هذا ال سبجت».

(عطوي،1994:182)

    و سخن بر اين رفت كه چشم بيمار و نرگس مست در ادب پارسي و عربي چه مضاميني به جاي

نهاده است و سخن دراز گرديد و الكلام يجر الكلام مصداق يافت. 

                                                                                                                     والسلام

پی نوشت: اصفهاني، ابوالفرج، برگزيده‌ي اغاني،ج1، ترجمه‌ي دكتر محمد حسين مشايخ فريدني،ج1، شركت انتشارات علمي فرهنگي تهران 1368

|+| نوشته شده توسط احمد خواجه ایم در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت  | 
و نخستین گام...

Free Image Hosting

   در اين انديشه ام كه براي آغاز كلام چه بنويسم و از كجا آغاز كنم. اكنون در درياي

اين مسـاله تامـل مي كنم، بلكه غوطه مي خورم، تا به سـاحـل برسـم انـدكـي

طول مي كشد و يادم مي آيد كه مولانا فرموده:

«اي بـرادر تـو هـمـه انـديشـه اي

 مابقي خود استخوان و ريشه اي»

اگر چه نه چون براهني كه او را‌«جنون نوشتن» بوده است مرا جنون خواندن است اما

آخر كجا خواندني است كه به نوشتن نينجامد و «نوشتن ز گفتن مهم تر شناس» را

آشكار نگرداند.

   اين صفحات را در واقع براي اين گشوده ام كه همواره با تنگناي زمان روبرو بوده ام و

زمان ها برايم خيلي زود دير مي شده است و باز به قول همان بزرگ مرد:

«در غم ما روزها بي گاه شد

 روزها با سوزها همراه شد»

شايد از اين قِبل بتوانم آن چه را كه همواره گفته ام:

«يك دهـان خواهم به پهناي فلك

 تا بگويم وصف آن رشك ملـك

 اين قدر هم گر نگويم اي سنـد

 شيشـه‌ي دل از ضعيفي بشكند»

را توش و تواني بخشم و سخنان جويده‌ي تند گفتارم را با بياني كه از تنگناي زمان

رنج نمي برد رساتر و شيواتر به آن كه مي خواهد و مي جويد و البته آن را بر مي تابد،

برسانم. در بدو امر بيشتر نظرم با دانشجويانم بود اما اكنون كه در يك فضاي مجازي

كه همه مي توانند در آن حضـور يابند هستـم، مي دانم كه بايد مجالش را فراخ تر

گردانم و به همه حق اظهار نظر بدهم.

   هرگز بر اين باور نبوده ام كه هر نبشته اي به يك بار خواندن ارزد، كه امروزه براي

عمر نوح و مجال و فراغت كنعان جايي نيست و به گزيني از لوازم خردمندي و

دانش اندوزي است و اگر اين نكته ي بسيار مهم  ـ كه محتاج تفسير بسيار است

و به لطف حضرت دوست به آن خواهم پرداخت ـ خوب دريافت نگردد چه بسا بسيار

خوانان ناداني بروز و ظهور يابند كه فكر مي كنند مي دانند و نمي دانند و كارها

دشوارتر گردد، حتي از آن چه امروز دشوار گشته است.

   كوتاه سخن ـ كه نمي خواهم در اولين كلام از خوردن پر ملال خيزدـ اين كه

خواسته ام باب گفت و گو بگشايم و درد دلي بگويم و تسكيني بجويم.

طبعا در اين فضا نوشته هاي گوناگوني خواهد آمد كه شايد مرا و مخاطبان مرا

به كار آيد و اگر اين مجال ها براي توسني قلم به كار نايد پس به چه كار آيد.

براي گام اول كافي است كه:

«غرض نقشي است كز ما باز ماند

 كـه عـالـم را نـمـي بـيـنـم بـقـايــي

 مگر صاحبدلي روزي به رحمـت

 كنـد در حــق درويـشـان دعــايـي»

بدرود

تا كلامي ديگر...

|+| نوشته شده توسط احمد خواجه ایم در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar